تبليغاتX
ساغر مینایی

ساغر مینایی

تبلاتبلاتبلتبلاتبلاتبل

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:6  توسط سیاوش تی  | 

روح الارواح (يادي از موذن زاده اردبيلي)

سپتامبر 5, 2008 با اميد حسيني

امروز داشتم سري به روزنامه‌ها و نشريات چند سال قبل مي‌زدم كه چشمم افتاد به متن مصاحبه‌ روزنامه جام جام سال 83 با مرحوم موذن زاده اردبيلي. مردي كه تقريبا هر روز صداي او را از راديو و تلويزيون كشور مي‌شنويم. مخصوصا اين روها و شبها كه شنيدنش لطف خاصي دارد. اگر خاطرتان باشد ماه رمضان چند سال پيش بود كه  تلويزيون سراغ موذن ‌زاده اردبيلي رفت و مصاحبه ‌اش را پخش كرد . راستش را بخواهيد خيلي‌ها تا قبل از آن مصاحبه فكر مي‌كردند كه موذن‌زاده معروف، سالها قبلتر، از دنيا رفته است! بگذريم كه اين عادت ديرينه ماست كه آدمها را بعد از مرگشان گرامي مي‌داريم!

براي ذكر خاطره‌اي از مرحوم رحيم موذن زاده اردبيلي بخشهايي از مصاحبه روزنامه جام‌جم را اينجا مي‌نويسم، مصاحبه‌اي كه هنوز هم خواندني است :

جناب استاد، در ابتداي گفتگو از مرحوم پدرتان بگوييد

مرحوم پدرم شيخ عبدالكريم موذن زاده اردبيلي، اولين موذن در اين سبك موروثي بود. خدايش رحمت كند، كه ما را در اين راه قرار داد. صداي او مثل نغمه مرغان بهشتي شهر را پر مي‌كرد و بزرگترين ويژگي‌اش اين بود كه مردم را به سمت مسجد مي‌كشاند. كاش آنروزها دستگاه ضبط وجود داشت و ما مي‌توانستيم آن صداي روحاني و ملكوتي را ضبط كنيم.

مرحوم پدر از چه سالي در راديو اذان گفت؟

ازسال 1326، اولين موذني كه در راديو اذان گفت ايشان بود.

گويا همين اواخر به مكه مكرمه مشرف شده‌ايد و با اذان زيباي شما، شور و حال معنوي عجيبي در آنجا ايجاد شده است.

سفري پر از معنا و روحانيت بود. من در اين سفر، بارها صداي جناب بلال حبشي را در گوشم شنيدم.

بسياري از شاعران و هنرمندان اين مرز و بوم از اذان شما خاطره‌ها و يادهاي زيبايي دارند و بارها و بارها ذكر خير شما را از زبان ايشان شنيده‌ايم از جمله مرحوم رهي معيري

رهي اهل معنا بود. شاعر ارزنده‌اي بود. اصل در اذان و معناي اذان همين است. از واعظ نامي حجت الاسلام و المسلمين حسين انصاريان شنيدم كه درباره اين اذان مي‌گفت، اذان تو مردم را به مسجد مي‌كشاند

جناب استاد، اين الحان گرانبها كه شما مي‌خوانيد در دستگاه بيات ترك است. درست مي‌گويم؟

كاملا درست است. گوشه‌اي در دستگاه حجاز هست به نام روح‌الارواح، مقدمه اذان در بيات ترك است و خود اذان روح الارواح است. اين دو وقتي با هم در مي‌آميزند همين اذاني مي‌شود كه هر روز مي‌شنويد.

اين گوشه در حجاز بسيار مورد علاقه من است و در اين گوشه بسيار كم كار شده است. من در مكه به اين معنا بيشتر پي بردم. تمام عرفات اين اذان پخش مي شد…

جناب استاد، حزن عجيبي در اين صدا به هنگام اذان است. معلوم مي‌شود كه در موقع قرائت و اداي اين اذان حال خاصي داشته ايد:

وقتي آمدم اين اذان را ضبط كنم، روزه بودم. در استوديو به من گفتند برو بعد از اذان بيا تا ضبط كنيم. گفتم نه، من مي‌خواهم با زبان روزه براي يادگاري اين اذان ضبط شود. اذاني بود در ذكر و غروب و غربت! شايد تمام دردهاي من در اين اذان است كه اين جلا را پيدا كرده و توفيق خدا بود. خدا قبول كند.

آيا خود شما هم مثل يك شنونده از اذان خودتان لذت مي‌بريد؟

اگر اذان و هنر و همه چيز با معنويت مرتبط نباشد، تاثير گذار نخواهد بود. بدون ارتباط هيچ اتفاقي نمي‌افتد، مخصوصا در عالم هنر. البته مقداري هم اين درك و ارتباط موروثي است. الان 150 سال است كه اين اذان در خاندان ماست. خاندان من همه موذن بوده‌اند و اين افتخار ماست. الان من سالهاست كه دنبال صداي پدرم مي‌گردم اما مثل اينكه هر چه مي گردم كمتر پيدا مي كنم. من همينجا از كليه خوانندگان شما مي‌خواهم اگر اذان مرحوم پدر مرا در آرشيو خودشان دارند مرا با نسخه‌اي از اين نوار خوشحال كنند!

مثل اينكه صداي شيخ عبدالكريم موذن روي ضبط‌هاي سيمي ضبط شده است و گويي 2 نسخه از اين نوار در پاريس موجود است:

كاش چنين تواني را داشتم كه به دنبال اين صداي آسماني مي‌رفتم. من 80 سال دارم و دستم ازهمه جا كوتاه است!

آيا اجازه مي‌دهيد آن ضرب‌المثل معروف را كه در خانواده شماست، نقل كنم؟

كدام ضرب‌المثل؟

آن كه اگر شما در خانواده‌تان يك خروس بخريد از شما بهتر مي‌خواند

(مي‌خندد) همين است. صدا در خانواده ما ارثي است. خيلي وقت است كه اين ضرب‌المثل را داريم.

استاد علي تجويدي كه خدا حفظش كند، درباره صداي حضرتعالي مي‌فرمود اذاني كه حساب شده است، از آن شماست.

استاد تجويدي از دوستان نزديك من است. ايشان لطف دارند. بيشتر به لحن و نحوه اداي كلمات تاكيد داشتند و مي‌گفتند از اين جهت حساب شده است كه همه الحان در جايگاه خود اجرا شده است.

آقاي شجريان هم از دوستان ماست. ايشان هم گفته‌اند كه اين اذان در ماده تاريخ مي‌ماند. اين لطف دوستان است.

 


http://ahestan.wordpress.com

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 2:17  توسط سیاوش تی  | 

تورج نگهبان، ترانه‌سرای ایرانی درگذشت

تورج نگهبان ترانه‌سرا و همکار بسیاری از خوانندگان ایرانی خارج از کشور، در سن ۷۶ سالگی در شهر لس‌آنجلس درگذشت.

علت مرگ این ترانه‌سرای شهیر، بیماری ریوی آمفیزم که سال‌های اخیر به شدت از آن رنج می‌برد، اعلام شده است.

مرگ وی سه‌شنبه شب در بیمارستان «تارزانا»ی شهر لس‌آنجلس در حالی روی داد که پزشکان معالج وی پیش از این اظهار امیدواری کرده بودند که اوضاع جسمی آقای نگهبان بهبود یابد.

این ترانه‌سرای برجسته گلها سال‌ها دچار ناراحتی ریه و تنفس بود در سال‌های اخیر نیز به همین دلیل برای مدتی بسیار کوتاه در بیمارستان بستری شده بود.

نگهبان در آخرین ساعات عمرش ۸۰ درصد اکسیژن خود را از دستگاه های تنفسی می گرفت.

 

تورج نگهبان در هفتم اردیبهشت ۱۳۱۱ در شهر اهواز متولد شد و ترانه‌سرایی را از سال ۱۳۲۸ با شعری بر روی آهنگ همایون خرم آغاز کرد.

وی از آن زمان تا چندماه پیش از مرگش، بیش از ۷۰۰ ترانه برای ملوک ضرابی، دلکش، مرضیه، الهه، پوران، عهدیه، هایده، مهستی، فریدون فرخزاد، بنان، ایرج، وفایی، گلپا، رفیعی، محمد نوری، فرح، آذر، هما، پروین و گوگوش ساخت.

تورج نگهبان همکاری خود را با برنامه گلها از سال ۱۳۴۰ آغاز کرد و از همکاران همیشگی آن بود.

آقای نگهبان از سال ۱۳۷۴ به ایالات متحده آمریکا رفت و تهیه و اجرای «مجله ماهواره‌ای صدا» و «سیری در ادبیات آهنگین ایران» را برعهده گرفت.

از آثار ماندگار این بزرگ مرد میتوان

سال ۲۰۰۰- داریوش

سپید سیاه - داریوش

درد عشق و انتظار - پروین

ایران - محمد نوری

دوباره میسازمت وطن- داریوش

و دههای اثار زیبا

روحش شاد

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 0:27  توسط سیاوش تی  | 

**همه سریالها و فیلمهای  ایرانی به مسائل فردی و خانوادگی می پردازد و مسائل اجتماعی و سیاسی را مسکوت گذاشته

**اسلام جز عدالت چیزی نیست و نباید برای توجیه بی عدالتی از آن استفاده کرد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 16:43  توسط سیاوش تی  | 

 

موجها خوابيده اند ، آرام و رام
طبل توفان از نو افتاده است
چشمه هاي شعله ور خشكيده اند
 آبها از آسيا افتاده است
در مزار آباد شهر بي تپش
 واي جغدي هم نمي آيد به گوش
 دردمندان بي خروش و بي فغان
خشمناكان بي فغان و بي خروش
 آهها در سينه ها گم كرده راه
مرغكان سرشان به زير بالها
 در سكوت جاودان مدفون شده ست
 هر چه غوغا بود و قيل و قال ها
 آبها از آسيا افتاد هاست
 دارها برچيده خونها شسته اند
 جاي رنج و خشم و عصيان بوته ها
 پشكبنهاي پليدي رسته اند
 مشتهاي آسمانكوب قوي
 وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
 يا نهان سيلي زنان يا آشكار
 كاسه ي پست گداييها شده ست
خانه خالي بود و خوان بي آب و نان
 و آنچه بود ، آش دهن سوزي نبود
 اين شب است ، آري ، شبي بس هولناك
ليك پشت تپه هم روزي نبود
 باز ما مانديم و شهر بي تپش
 و آنچه كفتار است و گرگ و روبه ست
گاه مي گويم فغاني بر كشم
باز مي بيتم صدايم كوته ست
باز مي بينم كه پشت ميله ها
 مادرم ایستاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فريادها
 گويدم گويي كه : من لالم ، تو كر
 آخر انگشتي كند چون خامه اي
دست ديگر را بسان نامه اي
 گويدم بنويس و راحت شو به رمز
تو عجب ديوانه و خودكامه اي
مكن سري بالا زنم ، چون ماكيان
ازپس نوشيدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
 هر چه از آن گويد ، اين بيند جواب
گويد آخر ... پيرهاتان نيز ... هم
گويمش اما جوانان مانده اند
گويدم اينها دروغ اند و فريب
 گويم آنها بس به گوشم خوانده اند
گويد اما خواهرت ، طفلت ، زنت... ؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
 چشم هم اينجا دم از كوري زند
گوش كز حرف نخستين بود كر
گاه رفتن گويدم نوميدوار
و آخرين حرفش كه : اين جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرين حرفم ستون است و فرج
 مي شود چشمش پر از اشك و به خويش
مي دهد اميد ديدار مرا
 من به اشكش خيره از اين سوي و باز
 دزد مسكين برده سيگار مرا
آبها از آسيا افتاده ، ليك 
 باز ما مانديم و خوان اين و آن
 ميهمان باده و افيون و بنگ
از عطاي دشمنان و دوستان
 آبها از آسيا افتاده ، ليك
 باز ما مانديم و عدل ايزدي
و آنچه گويي گويدم هر شب زنم
باز هم مست و تهي دست آمدي ؟
آن كه در خونش طلا بود و شرف
 شانه اي بالا تكاند و جام زد
چتر پولادين ناپيدا به دست
 رو به ساحلهاي ديگر گام زد
در شگفت از اين غبار بي سوار
 خشمگين ، ما ناشريفان مانده ايم
 آبها از آسيا افتاده ، ليك
باز ما با موج و توفان مانده ايم
 هر كه آمد بار خود را بست و رفت
 ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب
 زآن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ ؟
زين چه حاصل ، جز فريب و جز فريب ؟
باز مي گويند : فرداي دگر
 صبر كن تا ديگري پيدا شود
 كاوه اي پيدا نخواهد شد ، اميد
كاشكي اسكندري پيدا شود

زنده یاد استاد اخوان ثالث

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:18  توسط سیاوش تی  | 

خدايا ! مرا از اين فاجعه پليد - مصلحت پرستی - که چون همه  کس گير شده است وقاحتش از ياد رفته و بيماری يی شده است که از فرط هموميتش هرکه از آن سالم باشد بيمار می تنايد مصون بدار تا: « به رعايت مصلحت حقيقت را ذبح شرعی نکنم ».
خدايا ! مگذار که ايمانم به اسلام وعشقم به خاندان پيامبر مرا با کسبه دين با حمله تعصب و عمله ارتجاع هم آواز کند.

که:آزادیم اسیر پسند عوام گردد.
که:دینم در پس وجهه دینی ام دفن شود
که:عوام زدگی مرا مقلد تقلیدکنندگانم سازد
که:آنچه را - حق می دانم - به خاطر آنکه - بد می دانند - کتمان کنم.
... خدایا ! رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد ؛ قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم رادر خطر ایمانم افکنم تا از آن ها باشن که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه آن ها که ژول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 0:50  توسط سیاوش تی  | 

هنوز ادعای کشور دوست و برادر ، ترکیه در قبال حضرت مولانا فراموش نشده که  دیگر کشور دوست ،  افغانستان  هم به خیل مدعیان همشهری بودن با حضرت مولانا پیوست و از گوشه و کنار ادعای عرب بودن حضرت سعدی - شیخ بوعلی سینا - ابوریحان بیرونی ووو به گوش رسیداز سایر بزرگان هم شنیده باشیم که صادق هدایت هم ترک بوده و ترکیه کتاب های این بزرگوار رو به زبان ترکی  ترجمه و منتشر کرده و ادعا نموده  که ایشون هم از ترکیه است همه و همه این ادعا ها برای چیست؟ وقتی دیگران برای خود فرهنگ سازی میکنند و برای اثبات ادعای خود هزینه های کلان را متحمل میشوند چرا ما سکوت کردیم؟ اگر کوشش های اساتیدی چون شهرام ناظری و فرشچیان رو هم در قبال سال حضرت مولانا نادیده بگیریم . دیگر چه حرکت مثبت و قابل توجهی را شاهد بودیم؟جز آنکه روز تولد استاد شهریار شاعری که بیشتر اشعارش به زبان آذری است را به عنوان روز ادبیات فارسی نامگذاری کردند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:7  توسط سیاوش تی  |