ملکا ذکر تو گویم - استادفرامرز پایور و استاد شجریان
استاد فرامرز پایور در گذشت

استاد فرامرز پایوردر سال ۱۳۱۱ در خانواده اى متولد شد كه به فرهنگ و هنر گرايش
ويژه اى
داشتند. مصورالدوله، پدربزرگ او نقاش دربار قاجار بود و آثار او هم اكنون
در كاخ هاى گلستان و صاحبقرانيه نگهدارى مى شوند. پدرش نيز علاقه ويژه اى
به نقاشى داشت. اما به غير از نقاشى، هر دو آنها نوازنده ويولن و سنتور
بودند.فرامرز پايور از ۱۷سالگى آموختن موسيقى را در مكتب ابوالحسن صبا
آغاز كرد و در مدت شش سال تمام رديف هاى موسيقى ايرانى را فرا گرفت. پايور
پس از درگذشت صبا به آموخته هاى خود قناعت نكرد و نزد استادانى چون
عبدالله دوامى، موسى معروفى و نورعلى برومند به يادگيرى رديف درويش خان،
آقاحسين قلى و ميرزا عبدالله پرداخت.استاد پايور مدتى نيز نزد حسين دهلوى
و امانوئل ملك اصلانيان آهنگسازى آموخت.
* شهرناز (فرامرز پایور، حسین تهرانی)
* پرنیان (فرامرز پایور)
* ضرباهنگ (فرامرز پایور، حسین تهرانی)
* شهرآشوب (فرامرز پایور، حسین تهرانی)
* دلنواز (فرامرز پایور، حسین تهرانی)
* کرشمه (اجرای آثار درویشخان با ارکستر)
* پریزاد (اجرای آثار درویشخان با ارکستر)
* دلکش (اجرای آثار درویشخان با ارکستر)
* دستگاه ماهور و سهگاه (فرامرز پایور، هوشنگ ظریف و محمد اسماعیلی)
* نغمههایی در دستگاه شور و ماهور (ارکستر پایور)
* شور، چهارگاه، به یاد حبیب سماعی (فرامرز پایور)
* دستگاه همایون (فرامرز پایور، محمد اسماعیلی)
* رهاورد (فرامرز پایور، جلیل شهناز، محمد اسماعیلی)
* چهارباغ (گروه اساتید به سرپرستی فرامرز پایور، خواننده: علی رستمیان)
* ضرب اصول (فرامرز پایور، حسین تهرانی)
* حاصل عمر (پایور، بهاری، تهرانی)
* حکایت دل (گروه پایور، خواننده: علی رستمیان)
* پراکنده (در خارج از ایران به اسم «یادگاری» منتشر شدهاست)
* ارغوان (گروه پایور، خواننده:علی رستمیان)
* شب مهتاب (مجموعه تصانیفی که علی رستمیان با گروه پایور خواندهاست)
* نوای دل
* بداههنوازی نوا، راست پنجگاه (فرامرز پایور)
* رِنگ شهر آشوب (فرامرز پایور)
* گروهنوازی
* گفتگو (اجرای آثاری از فرامرز پایور)
* پرده عشاق (گروه پایور، خواننده: محمدرضا نوربخش)
* سروش بهار (ساخته استاد فرامرز پایور، خواننده: بهرام باجلان)
* مویه (گروه دلنوازی با همکاری فرامرز پایور، جلیل شهناز، محمد موسوی)
* دل شیدا (ارکستر پایور، آواز اصفهان، خواننده: شهرام ناظری)
* کنسرت اساتید موسیقی ایران (گروه اساتید، آواز ابوعطا، خواننده: شهرام ناظری)
* لیلی و مجنون (گروه پایور، دستگاه شور، خواننده: شهرام ناظری)
* خلوت گزیده (گروه اساتید به سرپرستی فرامرز پایور خواننده: محمدرضا شجریان)
* کرشمه نرگس (فرامرز پایور، جلیل شهناز، محمد اسماعیلی)
* راز دل
* انتظار دل
* انتشار مجموعهای از آثار پایور به پاس نیم قرن فعالیت هنری وی از سوی موسسهٔ ماهور
* هفت پیکر
* آواز محمود کریمی (سنتور: فرامرز پایور، سه تار: داریوش صفوت)
* تنها یک خاطره (فرامرز پایور، محمدرضا لطفی)
* تعدادی از برنامههای گلها با همکاری استاد فرامرز پایور: شماره ۱۰۳، ۱۰۷، ۱۲۳، ۱۲۴، ۱۳۳، ۱۳۷، ۱۵۰، ۱۵۶، ۱۵۸، ۱۶۲، ۱۸۱، ۱۸۲، ۱۸۳، ۱۸۵، ۱۰۲
* و آثار بسیار دیگر
پایور در سال 1378 دچار عارضه سکته مغزی شد و از آن زمان تاکنون نتوانسته فعالیت هنری خود را ادامه دهد. با این وجود، در این سالها، برخی آثار قدیمی وی با تنظیم مهرداد دلنوازی و خوانندگی سالار عقیلی و با تأیید او تهیه و اجرا شدند.
وی صبح امروز در سن 77 سالگی دارفانی را وداع گفت.
ملکا
ذکر تو گويم که تو پاکی و خدايی
نروم جز به همان ره که توام
راهنمايی
همه در گاه تو جويم همه از
فضل تو پويم
همه توحيد تو گويم که به توحيد سزايی
تو حکيمی,تو عظيمی,تو کريمی,تو
رحيمی تو
نماينده فضلی تو سزاوار ثنايی
بری از رنج و گدازی بری از
درد و نيازی بری
از بيم و اميدی بری از عيب وخطايی
نتوان وصف تو گفتن که تو در
فهم بگنجی
نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نيايی
نبد اين خلق و تو بودی نبود
خلق و تو باشی نه
بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزايی
همه عزی و جلالی همه علمی و
يقينی همه
نوری و سروری همه جودی و سخايی
همه غيبی تو بدانی همه عيبی
تو بپوشی همه بيشی تو بکاهی همه کمی تو
فزايی
لب و دندان سنايی همه توحيد تو گويد
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهايی
و اندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت
گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست
گفت ما را جلوه معشوق در اين کار داشت
يار اگر ننشست با ما نيست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدايی عار داشت
در نمیگيرد نياز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنينان بخت برخوردار داشت
خيز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنيم
کاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مريد راه عشقی فکر بدنامی مکن
شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
وقت آن شيرين قلندر خوش که در اطوار سير
ذکر تسبيح ملک در حلقه زنار داشت
چشم حافظ زير بام قصر آن حوری سرشت
شيوه جنات تجری تحتها الانهار داشت
خواننده: استاد شجریان
شعر :سنایی و حضرت حافظ
آهنگ:استاد فرامرز پایور
در دستگاه :افشاری
یادی از موذن زاده اردبیلی (ره)
روح الارواح (يادي از موذن زاده اردبيلي)
سپتامبر 5, 2008 با اميد حسيني
امروز داشتم سري به روزنامهها و نشريات چند سال قبل ميزدم كه چشمم افتاد به متن مصاحبه روزنامه جام جام سال 83 با مرحوم موذن زاده اردبيلي. مردي كه تقريبا هر روز صداي او را از راديو و تلويزيون كشور ميشنويم. مخصوصا اين روها و شبها كه شنيدنش لطف خاصي دارد. اگر خاطرتان باشد ماه رمضان چند سال پيش بود كه تلويزيون سراغ موذن زاده اردبيلي رفت و مصاحبه اش را پخش كرد . راستش را بخواهيد خيليها تا قبل از آن مصاحبه فكر ميكردند كه موذنزاده معروف، سالها قبلتر، از دنيا رفته است! بگذريم كه اين عادت ديرينه ماست كه آدمها را بعد از مرگشان گرامي ميداريم!
براي ذكر خاطرهاي از مرحوم رحيم موذن زاده اردبيلي بخشهايي از مصاحبه روزنامه جامجم را اينجا مينويسم، مصاحبهاي كه هنوز هم خواندني است :
جناب استاد، در ابتداي گفتگو از مرحوم پدرتان بگوييد
مرحوم پدرم شيخ عبدالكريم موذن زاده اردبيلي، اولين موذن در اين سبك موروثي بود. خدايش رحمت كند، كه ما را در اين راه قرار داد. صداي او مثل نغمه مرغان بهشتي شهر را پر ميكرد و بزرگترين ويژگياش اين بود كه مردم را به سمت مسجد ميكشاند. كاش آنروزها دستگاه ضبط وجود داشت و ما ميتوانستيم آن صداي روحاني و ملكوتي را ضبط كنيم.
مرحوم پدر از چه سالي در راديو اذان گفت؟
ازسال 1326، اولين موذني كه در راديو اذان گفت ايشان بود.
گويا همين اواخر به مكه مكرمه مشرف شدهايد و با اذان زيباي شما، شور و حال معنوي عجيبي در آنجا ايجاد شده است.
سفري پر از معنا و روحانيت بود. من در اين سفر، بارها صداي جناب بلال حبشي را در گوشم شنيدم.
بسياري از شاعران و هنرمندان اين مرز و بوم از اذان شما خاطرهها و يادهاي زيبايي دارند و بارها و بارها ذكر خير شما را از زبان ايشان شنيدهايم از جمله مرحوم رهي معيري
رهي اهل معنا بود. شاعر ارزندهاي بود. اصل در اذان و معناي اذان همين است. از واعظ نامي حجت الاسلام و المسلمين حسين انصاريان شنيدم كه درباره اين اذان ميگفت، اذان تو مردم را به مسجد ميكشاند
جناب استاد، اين الحان گرانبها كه شما ميخوانيد در دستگاه بيات ترك است. درست ميگويم؟
كاملا درست است. گوشهاي در دستگاه حجاز هست به نام روحالارواح، مقدمه اذان در بيات ترك است و خود اذان روح الارواح است. اين دو وقتي با هم در ميآميزند همين اذاني ميشود كه هر روز ميشنويد.
اين گوشه در حجاز بسيار مورد علاقه من است و در اين گوشه بسيار كم كار شده است. من در مكه به اين معنا بيشتر پي بردم. تمام عرفات اين اذان پخش مي شد…
جناب استاد، حزن عجيبي در اين صدا به هنگام اذان است. معلوم ميشود كه در موقع قرائت و اداي اين اذان حال خاصي داشته ايد:
وقتي آمدم اين اذان را ضبط كنم، روزه بودم. در استوديو به من گفتند برو بعد از اذان بيا تا ضبط كنيم. گفتم نه، من ميخواهم با زبان روزه براي يادگاري اين اذان ضبط شود. اذاني بود در ذكر و غروب و غربت! شايد تمام دردهاي من در اين اذان است كه اين جلا را پيدا كرده و توفيق خدا بود. خدا قبول كند.
آيا خود شما هم مثل يك شنونده از اذان خودتان لذت ميبريد؟
اگر اذان و هنر و همه چيز با معنويت مرتبط نباشد، تاثير گذار نخواهد بود. بدون ارتباط هيچ اتفاقي نميافتد، مخصوصا در عالم هنر. البته مقداري هم اين درك و ارتباط موروثي است. الان 150 سال است كه اين اذان در خاندان ماست. خاندان من همه موذن بودهاند و اين افتخار ماست. الان من سالهاست كه دنبال صداي پدرم ميگردم اما مثل اينكه هر چه مي گردم كمتر پيدا مي كنم. من همينجا از كليه خوانندگان شما ميخواهم اگر اذان مرحوم پدر مرا در آرشيو خودشان دارند مرا با نسخهاي از اين نوار خوشحال كنند!
مثل اينكه صداي شيخ عبدالكريم موذن روي ضبطهاي سيمي ضبط شده است و گويي 2 نسخه از اين نوار در پاريس موجود است:
كاش چنين تواني را داشتم كه به دنبال اين صداي آسماني ميرفتم. من 80 سال دارم و دستم ازهمه جا كوتاه است!
آيا اجازه ميدهيد آن ضربالمثل معروف را كه در خانواده شماست، نقل كنم؟
كدام ضربالمثل؟
آن كه اگر شما در خانوادهتان يك خروس بخريد از شما بهتر ميخواند
(ميخندد) همين است. صدا در خانواده ما ارثي است. خيلي وقت است كه اين ضربالمثل را داريم.
استاد علي تجويدي كه خدا حفظش كند، درباره صداي حضرتعالي ميفرمود اذاني كه حساب شده است، از آن شماست.
استاد تجويدي از دوستان نزديك من است. ايشان لطف دارند. بيشتر به لحن و نحوه اداي كلمات تاكيد داشتند و ميگفتند از اين جهت حساب شده است كه همه الحان در جايگاه خود اجرا شده است.
آقاي شجريان هم از دوستان ماست. ايشان هم گفتهاند كه اين اذان در ماده تاريخ ميماند. اين لطف دوستان است.
تورج نگهبان
تورج نگهبان، ترانهسرای ایرانی درگذشت
تورج نگهبان ترانهسرا و همکار بسیاری از خوانندگان ایرانی خارج از کشور، در سن ۷۶ سالگی در شهر لسآنجلس درگذشت.
علت مرگ این ترانهسرای شهیر، بیماری ریوی آمفیزم که سالهای اخیر به شدت از آن رنج میبرد، اعلام شده است.
مرگ وی سهشنبه شب در بیمارستان «تارزانا»ی شهر لسآنجلس در حالی روی داد که پزشکان معالج وی پیش
از این اظهار امیدواری کرده بودند که اوضاع جسمی آقای نگهبان بهبود یابد.
این ترانهسرای برجسته گلها سالها دچار ناراحتی ریه و تنفس بود در سالهای اخیر نیز به همین دلیل برای مدتی بسیار کوتاه در بیمارستان بستری شده بود.
نگهبان در آخرین ساعات عمرش ۸۰ درصد اکسیژن خود را از دستگاه های تنفسی می گرفت.
تورج نگهبان در هفتم اردیبهشت ۱۳۱۱ در شهر اهواز متولد شد و ترانهسرایی را از سال ۱۳۲۸ با شعری بر روی آهنگ همایون خرم آغاز کرد.
وی از آن زمان تا چندماه پیش از مرگش، بیش از ۷۰۰ ترانه برای ملوک ضرابی، دلکش، مرضیه، الهه، پوران، عهدیه، هایده، مهستی، فریدون فرخزاد، بنان، ایرج، وفایی، گلپا، رفیعی، محمد نوری، فرح، آذر، هما، پروین و گوگوش ساخت.
تورج نگهبان همکاری خود را با برنامه گلها از سال ۱۳۴۰ آغاز کرد و از همکاران همیشگی آن بود.
آقای نگهبان از سال ۱۳۷۴ به ایالات متحده آمریکا رفت و تهیه و اجرای «مجله ماهوارهای صدا» و «سیری در ادبیات آهنگین ایران» را برعهده گرفت.
از آثار ماندگار این بزرگ مرد میتوان
سال ۲۰۰۰- داریوش
سپید سیاه - داریوش
درد عشق و انتظار - پروین
ایران - محمد نوری
دوباره میسازمت وطن- داریوش
و دههای اثار زیبا
روحش شاد
**همه سریالها و فیلمهای ایرانی به مسائل فردی و خانوادگی می پردازد و مسائل اجتماعی و سیاسی را مسکوت گذاشته
**اسلام جز عدالت چیزی نیست و نباید برای توجیه بی عدالتی از آن استفاده کرد
کجاست اسکندر؟!
موجها خوابيده اند ، آرام و رام
طبل توفان از نو افتاده است
چشمه هاي شعله ور خشكيده اند
آبها از آسيا افتاده است
در مزار آباد شهر بي تپش
واي جغدي هم نمي آيد به گوش
دردمندان بي خروش و بي فغان
خشمناكان بي فغان و بي خروش
آهها در سينه ها گم كرده راه 
مرغكان سرشان به زير بالها
در سكوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قيل و قال ها
آبها از آسيا افتاد هاست
دارها برچيده خونها شسته اند
جاي رنج و خشم و عصيان بوته ها
پشكبنهاي پليدي رسته اند
مشتهاي آسمانكوب قوي
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
يا نهان سيلي زنان يا آشكار
كاسه ي پست گداييها شده ست
خانه خالي بود و خوان بي آب و نان
و آنچه بود ، آش دهن سوزي نبود
اين شب است ، آري ، شبي بس هولناك
ليك پشت تپه هم روزي نبود
باز ما مانديم و شهر بي تپش
و آنچه كفتار است و گرگ و روبه ست
گاه مي گويم فغاني بر كشم
باز مي بيتم صدايم كوته ست
باز مي بينم كه پشت ميله ها
مادرم ایستاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فريادها
گويدم گويي كه : من لالم ، تو كر
آخر انگشتي كند چون خامه اي
دست ديگر را بسان نامه اي
گويدم بنويس و راحت شو به رمز
تو عجب ديوانه و خودكامه اي
مكن سري بالا زنم ، چون ماكيان
ازپس نوشيدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه از آن گويد ، اين بيند جواب
گويد آخر ... پيرهاتان نيز ... هم
گويمش اما جوانان مانده اند
گويدم اينها دروغ اند و فريب
گويم آنها بس به گوشم خوانده اند 
گويد اما خواهرت ، طفلت ، زنت... ؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اينجا دم از كوري زند
گوش كز حرف نخستين بود كر
گاه رفتن گويدم نوميدوار
و آخرين حرفش كه : اين جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرين حرفم ستون است و فرج
مي شود چشمش پر از اشك و به خويش
مي دهد اميد ديدار مرا
من به اشكش خيره از اين سوي و باز
دزد مسكين برده سيگار مرا
آبها از آسيا افتاده ، ليك
باز ما مانديم و خوان اين و آن
ميهمان باده و افيون و بنگ
از عطاي دشمنان و دوستان
آبها از آسيا افتاده ، ليك
باز ما مانديم و عدل ايزدي
و آنچه گويي گويدم هر شب زنم
باز هم مست و تهي دست آمدي ؟
آن كه در خونش طلا بود و شرف
شانه اي بالا تكاند و جام زد
چتر پولادين ناپيدا به دست
رو به ساحلهاي ديگر گام زد
در شگفت از اين غبار بي سوار
خشمگين ، ما ناشريفان مانده ايم
آبها از آسيا افتاده ، ليك
باز ما با موج و توفان مانده ايم
هر كه آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب
زآن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ ؟
زين چه حاصل ، جز فريب و جز فريب ؟
باز مي گويند : فرداي دگر
صبر كن تا ديگري پيدا شود
كاوه اي پيدا نخواهد شد ، اميد
كاشكي اسكندري پيدا شود
زنده یاد استاد اخوان ثالث
که از فرط هموميتش هرکه از آن سالم باشد بيمار می تنايد مصون بدار تا: « به رعايت مصلحت حقيقت را ذبح شرعی نکنم ».خدايا ! مگذار که ايمانم به اسلام وعشقم به خاندان پيامبر مرا با کسبه دين با حمله تعصب و عمله ارتجاع هم آواز کند.
که:آزادیم اسیر پسند عوام گردد.
که:دینم در پس وجهه دینی ام دفن شود
که:عوام زدگی مرا مقلد تقلیدکنندگانم سازد
که:آنچه را - حق می دانم - به خاطر آنکه - بد می دانند - کتمان کنم.
... خدایا ! رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد ؛ قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم رادر خطر ایمانم افکنم تا از آن ها باشن که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه آن ها که ژول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند
فرهنگ سوزی با چه هدفی؟
هنوز ادعای کشور دوست و برادر ، ترکیه در قبال حضرت مولانا فراموش نشده که دیگر کشور دوست ، افغانستان هم به خیل مدعیان همشهری بودن با حضرت مولانا پیوست و از گوشه و کنار ادعای عرب بودن حضرت سعدی - شیخ بوعلی سینا - ابوریحان بیرونی ووو به گوش رسیداز سایر بزرگان هم شنیده باشیم
که صادق هدایت هم ترک بوده و ترکیه کتاب های این بزرگوار رو به زبان ترکی ترجمه و منتشر کرده و ادعا نموده که ایشون هم از ترکیه است همه و همه این ادعا ها برای چیست؟ وقتی دیگران برای خود فرهنگ سازی میکنند و برای اثبات ادعای خود هزینه های کلان را متحمل میشوند چرا ما سکوت کردیم؟ اگر کوشش های اساتیدی چون شهرام ناظری و فرشچیان رو هم در قبال سال حضرت مولانا نادیده بگیریم . دیگر چه حرکت مثبت و قابل توجهی را شاهد بودیم؟جز آنکه روز تولد استاد شهریار شاعری که بیشتر اشعارش به زبان آذری است را به عنوان روز ادبیات فارسی نامگذاری کردند
